چندی است که به نقد تورات و انجیل موجود، پرداخته ایم و تورات را در 5 باب و انجیل را در 3 باب، مورد کنکاش قرار داده ایم و دیدیم که نهایتا اعتقاد به کتابی که از سوی برخی، ادعا میشود مقدس و الهی است منجر به اعتقاد به:
خدایی می شود دروغگو، که نمی خواهد بندگانش عارف نیک و بد شوند، بنده اش با او کشتی میگیرد و بر او ظفر می یابد!
و
پیامبرانی که یکیشان با دو دختر خود زنا می کند و دیگری با زنی شوهر دار، و شوهر او را هم می کشد. ملایم خوی آنان نیز حرمت مادر را نگاه نمی دارد!
گاه گزارش تاریخی این کتاب ها با هم تناقض دارد و گاه خود کتاب، فریاد بر می آورد که من وحی نیستم.
آیا ممکن نیست واژه های خدا، پیامبر، وحی، کتاب مقدس و ... نیز در چنین کتبی تحریف شده باشد؟
خود آقای طهماسبی نیز به نوعی در نوشته ی خدا، آفرینش و زمان در تورات به این موضوع اقرار نموده اند و فرموده اند:
آنچه در تورات در مورد تاريخ پيدايش زمين و آسمان ميخوانيم نميتواند صرفا كلام خداوند باشد، بلكه ميتوان گفت كه تلقي پيشينيان از واقعهي پيدايش اينگونه بوده است. اگرچه مؤمنين به تورات بههرحال آن را كلام خداوند دانستهاند. همچنين روايت تورات در مورد پديد آمدن اين زمان تقويمي و اعداد مربوط به آن، چنان است كه نميتوان آن را رمز و نماد يا استعاره و تمثيل دانست.
حال، سوال ما اینست که اگر هرکس آن چه را که مطابق مذاق خویش است از این کتب، استخراج نماید چه خواهد شد؟
مثلا اگر کسی که رهرو راه تورات می باشد به زنی تجاوز کند و آن گاه که ملامتش کنند پاسخ دهد که:
بر من خرده مگیرید که پیامبر خدا به زنی شوهردار تجاوز کرد
چه باید گفت؟!!!!
در این جا تنها به نوشته های در معنا شناسی متن مقدس آقای طهماسبی که متاسفانه در بسیاری از موارد، به این کتب به عنوان موید تلقی های خویش استناد نموده اند! ارجاع می دهیم.
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 12:7  توسط ناقد
|
در عهد عتیق سفارش اکید به احترام پدر و مادر شده است.
از جمله این که در تثنیه 27 : 16 آمده است « ملعون باد کسی که با پدر و مادر خود به خفت رفتار نماید .»
و حال آن که در انجیل یوحنا عیسی مسیح(ع) رفتاری ناشایست با مادر خود دارد.
در یوحنا 2 : 3 – 4 آمده است « و چون شراب تمام شد مادر عیسی بدو گفت شراب ندارند . عیسی به وی گفت : ای زن مرا با تو چه کار است! »
آیا عیسی مسیح(ع) را چنین نسبتی شاید و باید؟!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 2:20  توسط ناقد
|
انجیل متی باب ۲۷
"3. وقتی یهودای خائن دید که عیسی محکوم شده است از کار خود پشیمان شد و سی سکه نقره را به سران کاهنان و مشایخ بازگردانید
4. و گفت: « من گناه کرده ام که به یک مرد بیگناه خیانت کرده باعث مرگ او شده ام .» اما آنها گفتند: « دیگر به ما مربوط نیست ، خودت میدانی !»
5. پس او پولها را در معبد بزرگ روی زمین پرت کرد و بیرون رفته خود را با طناب خفه نمود.
6. سران کاهنان پول را برداشته گفتند: « نمی شود این پول را به بیت المال معبد ریخت زیرا خونبها است.»
7. بنابر این پس از مشورت آن را به مصرف خرید مزرعه کوزه گر رسانیدند تا برای خارجیهای مقیم اورشلیم گورستانی داشته باشند.
8. به این دلیل آن زمین تا به امروز .« مزرعه خون » خوانده می شود."
اعمال رسولان باب ۱
"15. در آن روزها پطرس در برابر برادران که عدۀ آنان روی هم در حدود یکصد و بیست نفر بود ایستاد و گفت:
16. « ای برادران ، پیشگوئی کتابمقدس که روح القدس بزبان داود نموده است لازم بود در مورد یهودا راهنمای دستگیر کنندگان عیسی به حقیقت بپیوندد ،
17. زیرا او یکی از ما بود و در مأموریت ما شرکت داشت.
18. او با پولی که از بابت اجرت شرارت خود دریافت نمود قطعه زمینی خرید و در آن با سر سقوط کرد و از میان پاره شد و تمام روده هایش بیرون ریخت
19. واین امر باطلاع جمیع ساکنان اورشلیم رسید و آن قطعه زمین را به زبان خودشان « حقل دما » یعنی « مزرعه خونین » نامیدند.»"
{قابل توجه است که پطرس نگارنده ی نامه اول پطرس(یکی از ۲۷ بخش عهد جدید) است}
اما سوال:
بالاخره یهودا با آن سکه ها قطعه زمینی خرید یا آنها را در معبد بزرگ روی زمین پرت کرد ؟
خود را با طناب خفه نمود یا در زمینی که خریده بود با سر سقوط کرد و از میان پاره شد و تمام روده هایش بیرون ریخت؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 2:46  توسط ناقد
|
۱-در هر ۴ انجیل، بابی با مفهوم مصلوب گشتن حضرت عیسی و سپس تدفین ایشان آمده است که ما تنها بخشی از هرکدام را شاهد می آوریم:
انجیل لوقا باب ۲۳: ۴۶ سپس عيسي با صدايي بلند گفت : «اي پدر، روح خود را به دستهاي تو مي سپارم .» اين را گفت و جان سپرد.
انجیل متی باب ۲۷: ۵۰ عیسی بار دیگر فریاد بلندی کشید و جان سپرد.
انجیل مرقس باب ۱۵: ۵ عیسی فریاد بلندی کشید و جان داد.
انجیل یوحنا :۳۰ وقتی عیسی به شراب لب زد گفت:« تمام شد.» بعد سر بزیر افکنده جان سپرد.
آیا می توان پذیرفت که بر عیسی(ع) وحی شده باشد:"عیسی فریاد بلندی کشید و جان داد." !!!
۲-هدف لوقا از نوشتن انجيل که به بیان خود اوست و در ابتدای انجیل لوقا آمده است، نمایانگر همین مطلب است.
انجیل لوقا باب ۱ :از آنجهت كه بسياري دست خود را دراز كردند بهسوي تأليف حكايت آن اموري كه نزد ما به اتمام رسيد، 2 چنانچه آناني كه از ابتدا نظارگان و خادمان كلام بودند به ما رسانيدند، 3 من نيز مصلحت چنان ديدم كه همه را من البداية به تدقيق در پي رفته، به ترتيب به تو بنويسم اي تيوفلس عزيز، 4 تا صحّت آن كلامي را كه در آن تعليم يافتهاي دريابي.
ضمنا جناب لوقا می فرماید خودش مصلحت دیده که این کتاب را بنویسد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 2:12  توسط ناقد
|
باید از مدعیان عدم تحریف انجیل (عهد جدید) پرسید:
از بین ۴ انجیل موجود (متی و مرقس و لوقا و یوحنا)، کدامیک عینا کلام خداست؟ همه یا هیچکدام؟
آیا ۴ انجیل موجود(که بنابر قول کتاب "تاریخ اصلاحات کلیسا" از میان ۱۲۸ انجیل موجود و متفاوت در آن زمان و بر اساس نظر کلیسا انتخاب شده اند)، وحی خدا بر عیسی (ع) می باشد یا کتابی است تحریف شده؟
آیا انجیل عیسی مسیح (ع) همان انجیل متی است؟ یا انجیل یوحنا؟ یا لوقا؟ یا مرقس؟
خصوصیات کتابی که وحی خوانده شده است، چه باید باشد؟ آیا مطالب آن می تواند بر خلاف خرد باشد؟
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 20:22  توسط ناقد
|
در ابتدا باید عرضه بداریم که مسلمانان برای حضرت عیسی (ع) کرامت و منزلتی بس رفیع قائلند و ایشان را پیامبر خدای متعال می دانند.
اما قصد داریم کتابی را (که برخی مدعی وحیانی بودن آن هستند) مورد تامل و تدبر عمیق تری قرار دهیم.
عهد جدید عبارتست از 4 انجیل(معروف به اناجیل اربعه) به علاوه 23 کتاب ضمیمه که به کسانی مثل پطرس، یوحنا و ... متعلق است.
مثلا پطرس در نامه اول پطرس(یکی از ۲۷ بخش عهد جدید) خویشتن را رسول عیسی مسیح خوانده است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 20:20  توسط ناقد
|
سلام خدا بر حضرت داوود (ع) (که به نام متن مقدس) چنین تهمت هایی را بر او روا داشته اند!
«تورات» در كتاب دوم «سموئيل» فصل يازده آیه هاى 2 تا 27 چنين مى گويد:
" 2 و واقع شد در وقت عصر كه داود از بسترش برخاسته، بر پشتبام خانه پادشاه گردش كرد و از پشت بام زني را ديد كه خويشتن را شستشو ميكند؛ و آن زن بسيار نيكومنظر بود. 3 پس داود فرستاده، درباره زن استفسار نمود و او را گفتند كه «آيا اين بَتْشَبَع، دختر اَلِيعام، زن اُورياي حِتِّي نيست؟» 4 و داود قاصدان فرستاده، او را گرفت و او نزد وي آمده، داود با او همبستر شد و او از نجاست خود طاهر شده، به خانه خود برگشت. 5 و آن زن حامله شد و فرستاده، داود را مخبر ساخت و گفت كه «من حامله هستم.»
6 پس داود نزد يوآب فرستاد كه اورياي حتّي را نزد من بفرست و يوآب، اُوريا را نزد داود فرستاد. 7 و چون اوريا نزد وي رسيد، داود از سلامتي يوآب و از سلامتي قوم و از سلامتي جنگ پرسيد. 8 و داود به اوريا گفت: «به خانهات برو و پايهاي خود را بشو.» پس اوريا از خانة پادشاه بيرون رفت و از عقبش، خواني از پادشاه فرستاده شد. 9 اما اُوريا نزد در خانه پادشاه با ساير بندگان آقايش خوابيده، به خانه خود نرفت. 10 و داود را خبر داده، گفتند كه «اوريا به خانه خود نرفته است.» پس داود به اوريا گفت: «آيا تو از سفر نيامدهاي؟ پس چرا به خانه خود نرفتهاي؟» 11 اوريا به داود عرض كرد كه «تابوت و اسرائيل و يهودا در خيمهها ساكنند و آقايم، يوآب، و بندگان آقايم بر روي بيابان خيمهنشينند. و آيا من به خانه خود بروم تا اكل و شرب بنمايم و با زن خود بخوابم؟ به حيات تو و به حيات جان تو قَسَم كه اين كار را نخواهم كرد.» 12 و داود به اورياگفت: «امروز نيز اينجا باش و فردا تو را روانه ميكنم.» پس اوريا آن روز و فردايش را در اورشليم ماند. 13 و داود او را دعوت نمود كه در حضورش خورد و نوشيد و او را مست كرد، و وقت شام بيرون رفته، بر بسترش با بندگان آقايش خوابيد و به خانه خود نرفت.
14 و بامدادان داود مكتوبي براي يوآب نوشته، به دست اوريا فرستاد. 15 و در مكتوب به اين مضمون نوشت كه «اوريا را در مقدمه جنگِ سخت بگذاريد، و از عقبش پس برويد تا زده شده، بميرد.» 16 و چون يوآب شهر را محاصره ميكرد، اوريا را در مكاني كه ميدانست كه مردان شجاع در آنجا ميباشند، گذاشت. 17 و مردان شهر بيرون آمده، با يوآب جنگ كردند و بعضي از قوم، از بندگان داود، افتادند و اُورياي حَتِّي نيز بمرد. 18 پس يوآب فرستاده، داود را از جميع وقايع جنگ خبر داد. 19 و قاصد را امر فرموده، گفت: «چون از تمامي وقايع جنگ به پادشاه خبر داده باشي، 20 اگر خشم پادشاه افروخته شود و تو را گويد چرا براي جنگ به شهر نزديك شديد، آيا نميدانستيد كه از سر حصار، تير خواهند انداخت؟ 21 كيست كه اَبيمَلَك بن يَرُبُوشت را كُشت؟ آيا زني سنگ بالايين آسيايي را از روي حصار بر او نينداخت كه در تاباص مرد؟ پس چرا به حصار نزديك شديد؟ آنگاه بگو كه بندهات، اورياي حِتِّي نيز مرده است.»
22 پس قاصد روانه شده، آمد و داود را از هر آنچه يوآب او را پيغام داده بود، مخبر ساخت. 23 و قاصد به داود گفت كه «مردان بر ما غالب شده، در عقب ما به صحرا بيرون آمدند، و ما برايشان تا دهنه دروازه تاختيم. 24 و تيراندازان بر بندگان تو از روي حصار تير انداختند، و بعضي از بندگان پادشاه مردند و بنده تو اورياي حِتِّي نيز مرده است.» 25 داود به قاصد گفت: «به يوآب چنين بگو: اين واقعه در نظر تو بد نيايد زيرا كه شمشير، اين و آن را بي تفاوت هلاك ميكند. پس در مقاتله با شهر به سختي كوشيده، آن را منهدم بساز. پس او را خاطر جمعي بده.»
26 و چون زن اوريا شنيد كه شوهرش اوريا مرده است، براي شوهر خود ماتم گرفت. 27 و چون ايّام ماتم گذشت، داود فرستاده، او را به خانه خود آورد و او زن وي شد، و برايش پسري زاييد. اما كاري كه داود كرده بود، در نظر خداوند ناپسند آمد."
خلاصه اين داستان تا به اينجا چنين مى شود كه:
داود روزى به پشت بام «قصر» مى رود و چشمش به خانه مجاور مى افتد، زنى را برهنه در حال شستشو مى بيند، مجذوب او می شود، به هر وسيله اى بود او را به خانه خود مى آورد، و او از داود باردار مى شود!
شوهر اين زن، يكى از افسران برجسته لشكر داود، و مرد پاك طينت و با صفائى بود، داود او را (نعوذ باللّه) با توطئه ناجوانمردانه اى از طريق فرستادن او به منطقه خطرناكى در جنگ، به قتل مى رساند، و همسر او را رسماً به ازدواج خود درمى آورد!!
اكنون بقيه داستان را از زبان «تورات» بشنويد.در فصل 12 از همان كتاب دوم «سموئيل» چنين آمده است:
"و خداوند ناتان را نزد داود فرستاد و نزد وي آمده، او را گفت كه «در شهري دو مرد بودند، يكي دولتمند و ديگري فقير. 2 و دولتمند را گوسفند و گاو، بينهايت بسيار بود. 3 و فقير را جز يك ماده بره كوچك نبود كه آن را خريده، و پرورش داده، همراه وي و پسرانش بزرگ ميشد؛ از خوراك وي ميخورد و از كاسه او مينوشيد و در آغوشش ميخوابيد و برايش مثل دختر ميبود. 4 و مسافري نزد آن مرد دولتمند آمد و او را حيف آمد كه از گوسفندان و گاوان خود بگيرد تا به جهت مسافري كه نزد وي آمده بود مهيا سازد؛ و بره آن مرد فقير را گرفته، براي آن مرد كه نزد وي آمده بود، مهيا ساخت.» 5 آنگاه خشم داود بر آن شخص افروخته شده، بهناتان گفت: «به حيات خداوند قسم، كسي كه اين كار را كرده است، مستوجب قتل است. 6 و چونكه اين كار را كرده است و هيچ ترحم ننموده، بره را چهار چندان بايد رد كند.»
7 ناتان به داود گفت: «آن مرد تو هستي، و يَهُوَه، خداي اسرائيل، چنين ميگويد: من تو را بر اسرائيل به پادشاهي مسح نمودم و من تو را از دست شاؤل رهايي دادم. 8 و خانه آقايت را به تو دادم و زنان آقاي تو را به آغوش تو، و خاندان اسرائيل و يهودا را به تو عطا كردم. و اگر اين كم ميبود، چنين و چنان براي تو مزيد ميكردم. 9 پس چرا كلام خداوند را خوار نموده، در نظر وي عمل بد بجا آوردي و اورياي حِتّي را به شمشير زده، زن او را براي خود به زني گرفتي، و او را با شمشير بنيعَمّون به قتل رسانيدي؟ 10 پس حال شمشير از خانه تو هرگز دور نخواهد شد به علت اينكه مرا تحقير نموده، زن اورياي حِتِّي را گرفتي تا زن تو باشد. 11 خداوند چنين ميگويد: اينك من از خانة خودت بدي را بر تو عارض خواهم گردانيد و زنان تو را پيش چشم تو گرفته، به همسايهات خواهم داد، و او در نظر اين آفتاب، با زنان تو خواهد خوابيد. 12 زيرا كه تو اين كار را به پنهاني كردي، اما من اين كار را پيش تمام اسرائيل و در نظر آفتاب خواهم نمود.» 13 و داود با ناتان گفت: «به خداوند گناه كردهام.» ناتان به داود گفت: « خداوند نيز گناه تو را عفو نموده است كه نخواهي مرد. 14 ليكن چون از اين امر باعث كفر گفتن دشمنان خداوند شدهاي، پسري نيز كه براي تو زاييده شده است، البته خواهد مرد.
.............
24 و داود زن خود بَتْشَبَع را تسلي داد و نزد وي درآمده، با او خوابيد و او پسري زاييده، او را سليمان نام نهاد. و خداوند او را دوست داشت."
در اين قسمت از داستان تورات، نكاتى چند، قابل تامل است:
۱ ـ پیامبر خدا مرتکب عملی بس قبیح می گردد!!!
۲-نقشه ای می کشد تا شوهر زن، در جنگ کشته شود.
۳-خداوند داوود(ع) را عفو می کند.
۴ـ اما خداوند مجازات عجيبى درباره داود(ع) قائل می شود كه نقل كردنش شرم آور است.
۵ـ و همين زن ـ با اين سوابق درخشان ـ مادر سليمان(ع) می شود!
آیا تورات فعلی، همان کتاب خداست؟ و پیامبر خدا -العیاذ بالله- زانی و قاتل است؟؟؟
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 23:26  توسط ناقد
|
در تورات، باب سوم از سفر پيدايش، آيات 1-8
«و مار از همه حيوانات صحرا كه خداوند خدا ساخته بود هوشيارتر بود و به زن گفت: آيا خدا حقيقتا گفته است كه از همهی درختان باغ نخوريد؟ زن به مار گفت: از ميوه درختان باغ میخوريم، لكن از ميوه درختی كه در وسط باغ است،خدا گفت از آن مخوريد و آن را لمس مكنيد، مبادا بميريد. مار به زن گفت: هر آينه نخواهيد مرد، بلكه خدا میداند در روزی كه از آن بخوريد چشمان باز شود و مانند خدا عارفِ نيك و بد خواهيد بود. و چون زن ديد كه آن درخت برای خوراك نيكوست و به نظر خوشنما و درختی دلپذير و دانشافزا، پس از ميوهاش گرفته بخورد و به شوهر خود نيز داد و او خورد. آنگاه چشمان هر دوی ايشان باز شد و فهميدند كه عريانند...»
معنای این جمله اینست که خدا واقعا به آدم و حوا دروغ گفته است و دلیل بدتر از گناه اینکه: چون نمی خواست بندگانش عارف نیک و بد شوند به آن ها دروغ گفت.
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 15:28  توسط ناقد
|
در تورات سفر تثنیه، باب 34 آیات 5 تا 12 می خوانیم :
« پس موسی بنده خداوند در آنجا به زمین موآب بر حسب قول خداوند مُرد و او را در زمین موآب در مقابل بیت فعور در درّه دفن کرد، و احدی قبر او را تا امروز ندانسته است و موسی چون وفات یافت 120 سال داشت و نه چشمش تار، و نه قوتش کم شده بود و بنی اسرائیل برای موسی در عربات موآب 30 روز ماتم گرفتند، پس روزهای ماتم و نوحه گری برای موسی سپری گشت و یوشع بن نون که از روح حکمت مملو بود، چون که موسی دست های خود را بر او نهاده بود، و بنی اسرائیل او را اطاعت نمودند و بر حسب آنچه خداوند به موسی امر فرموده عمل کردند و نبی ای مثل موسی تا به حال در اسرائیل بر نخواسته است کــه خـداونــد او را روبــــرو شنـاختـــه بــاشد »
سؤال: آیا به واقع عقل سلیم قبول میکند که این آیات بر موسی (ع) نازل شده باشد؟ این بدان معناست که بر حضرت موسی (ع) نازل شد: موسی مرد، او را دفن کردند، بر او عزاداری کردند و...
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 0:15  توسط ناقد
|
یکی از قسمت های مهیج تورات کشتی گیری یعقوب با خدا ست.
سفر پیدایش باب 32 آیۀ 22 تا 30
"و شبانگاه، خودش برخاست و دو زوجه و دو كنيز و يازده پسر خويش را برداشته، ايشان را از معبر يبوق عبور داد. 23 ايشان را برداشت و از آن نهر عبور داد، و تمام مايملك خود را نيز عبور داد. 24 و يعقوب تنها ماند و مردي با وي تا طلوع فجر كشتي ميگرفت. 25 و چون او ديد كه بر وي غلبه نمييابد، كف ران يعقوب را لمس كرد، و كف ران يعقوب در كشتي گرفتن با او فشرده شد. 26 پس گفت: «مرا رها كن زيرا كه فجر ميشكافد.» گفت: «تا مرا بركت ندهي، تو را رها نكنم.» 27 به وي گفت: «نام تو چيست؟» گفت: «يعقوب.» 28 گفت: «از اين پس نام تو يعقوب خوانده نشود بلكه اسرائيل، زيرا كه با خدا و با انسان مجاهده كردي و نصرت يافتي.» 29 و يعقوب از او سؤال كرده، گفت: «مرا از نام خود آگاه ساز.» گفت: «چرا اسم مرا ميپرسي؟» و او را در آنجا بركت داد. 30 و يعقوب آن مكان را «فِنيئيل» ناميده، (گفت:) «زيرا خدا را روبرو ديدم و جانم رستگار شد. »"
یعقوب(ع) شب تا صبح با خدا کشتی می گیرد بر او غالب می شود و خدا مجبور می شود به او ضربه ای وارد کند تا او کمی سست شود و خدا بتواند به او بگوید مرا رها کن بروم که صبح نزدیک است و من باید کار خداییم را بکنم و یعقوب هم از او باج می گیرد که تو را رها نمی کنم تا مرا برکت دهی.
خالق با مخلوق کشتی می گیرد و جالب اینجاست که مخلوق، ظفر می یابد!
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 21:32  توسط ناقد
|